جدیدترین تصویر
 
جدیدترین آثار من
کتاب شناسی

mohsensharif.ir
فهرست زیر علاوه‌ بر رمان و مجموعه داستان منتشر شده، نوشته‌هايي‌ست که تاکنون از محسن شریف در نشریات سراسری و محلی به چاپ رسیده است

 
اخبار روز
کد مطلب : 100
تاریخ مطلب : ۰۲ ارديبهشت ، ۱۳۹۳

داستان من

به روايت اول شخص معمار

سال‌ها پيش، وقتي كه اولين دفتر نقشه كشي را در بلوار دهقان در بوشهر دائر كردم معلوم شد ضرورت بسيار ديرهنگامي تحقق يافته است و اين ضرورت، بازگشت نظم و نسق در خانه‌سازي و معماري شايد شد. پيش از آن، به روزگار رونق بازرگاني و رونق معماري عمارت، سبك خاص اقليم و جغرافي در نظام خانه‌سازي بايد حاكم مي‌بوده، تا عناصر باد و نور و سايه، آن چنان كه آثارشان باقيمانده در همخواني و تقارن فضا به احساس رضايت و تامين اسايش بيانجامد، عمارت ملك، عمارت اميريه، ساختمان حاج رئيس و ايراني و سايرين، كه اين همه تعادل آهنگين و تخسم اندام‌ها حتماً براساس موقعيت با محاسبات دقيق معماري صورت گرفته است. يادشان به خيز معماران اثرگذار ديرينه و ياد «فعله» و «عمله» در مفاهيم تراژيك حقارتشان!! بعد از آن اما در ابطال رونق و تجارت، شهر و بندر به حال خود گذاشته شد، به تعبير سراي متروكه و خانه در سال‌هاي وانهادگي مثل قارچ انگلي از زميني روئيد.
آن وقت‌ها، ابزار كار ما در تهيه‌ي نقشه خيلي سردستي و ابتدائي بود، خط‌كش و خودكار و گونيا، سطح ميز كج، لوح منحني و يك استوانه از فلز ضد زنگ، يك شيشه هم آمونياك و نقشه بعد از ترسيم و طراحي در همين استوانه چاپ رنگي ميشد. ابزار و مصالح ساختماني هم ابتدائي بود، بنا و فعله‌ي محلي، بيل و تاوه، ملات عمل، شمش سنگ هاي فصيلي، به ضميمه‌ي چوب و چندال و بُليو و خانه در اندك زمان ممكن به صاحبخانه‌ها محول ميشد. اداره‌ي ساختمان شهرداري هم فقط يك اتاق و يك مسئول و يك دربان داشت. ابتدائي‌تر هم اين كه استانداري و فرمانداري و شهرداري هر سه در عمارت اميريه ساكن بودند، كار شهر و شهرستان و استان هم در تعاملات همسايه گره‌گشائي ميشد. حالا اما كاخ استانداري است، قصر فرمانداري است، عمارت عظيم شهرداري و بروكراسي معلول در فضاهاي آن‌ها معطل مانده.
استان البته در آن زمانه يك فرمانداريِ وابسته بود، ضميمه‌ي ناچيزي از بالانشينان شيرازي و رزق‌شان صدقه‌سري حواله‌ي پائين ميشد و فرماندار شايسته‌اي كه عزم راسخ داشت، مهندس زندنام‌آور. يادش بخير. هم او پايه‌گذار عمراني اينجا شد، پايه گذار راه و راسته و مدرسه و خيابان، در بانگ بلند محروميت تا گوش‌هاي شنوا به تكاپو افتادند. دفتر فني دائر شد، گروه‌هاي نقشه‌برداري فراهم گرديد، مسيريابي جاده‌ها از شمال تا جنوب منطقه، مسير دامنه‌هاي بيرمي تا امتداد دشتستان. امتداد روستاهاي دشتي و تنگستان و ليراوي. سال اماخشكسالي ويران‌كننده بود، خاك تشنه، بيكاري مداوم، فقر دامنگير و از خانه خاندي شهر و آبادي فغان برميخاست و يك سازمان عمران در منطقه شكل گرفت. شركت كاره‌ي آمريكا به ميدان آمد، سرآغاز راهسازي بوشهر به كنگان از مبدأ چغادك و صدها بلكه هزاران بيلدار گرسنه‌ي درمانده بكار افتادند، نان‌اوران مديون خانواده زير آفتاب و باد گرم، با امتنان در اطاعت كارفرما، به قيمت رزق ناچيزشان و مزد همه شيرخشك و آرد و روغن بود، اقليم پهناور دشتي جاني تازه گرفت.
درست در همين حال و هوا و با يك سفارش دوستانه مسئوليت كارگاه راهسازي را در مسير ديلم پذيرفتم، از قطعه‌ي اول در مبدأ برازجان بود و دفتر نقشه‌كشي تعطيل شد. پيشتر گفتم كه اين دفتر، اولين مورد در استان بوده. بي‌تكلف اما بايد بگويم كه اولين‌هاي بسياري از اين تنابنده در استان ارائه گرديده كه از جمله‌اند اولين بيمارستان شهر، اولين خانه ي معلم، اجراي اولين سكوي ورزشگاه و پيست دوميداني، احداث اولين پارك شهر، تاسيس اولين انجمن صنفي، تاليف اولين كتاب برگزيده، ايجاد اولين كشت و صنعت و آبياري باراني دريافت اولين لوح تقدير از وزير، تاسيس اولين انجمن اهل قلم و احداث اولين درمانگاه در بندر عسلويه.كه خودستائي نباشد و در اين زمينه همچنين صدها پروژه عمراني و درماني و اداري و فرهنگي و بهداشتي را در جاي جاي استان و در كهكيلويه به بهره‌بداري رسانده ايم.
مزدها در جاده سازي ديلم- برازجان هم تابع اقتصاد شباني بود. به بيلدار شاغل، روزانه شش كيلو گندم تعلق ميگرفت، تعلق جيره در مقابل كارِمزدوري، با هشت ساعت كار روزانه. تهيه‌ي ابزار هم به عهده‌ي مزدوران بود. تلاش صدها نفر آدم، هر روز، در دسته هاي بيست و پنج‌تائي، با هر دسته يك سر كارگر فعال و خاكبرداري روزانه در امتداد خط‌كشي تا سطح جاده در مسير آن با توده‌هاي خاك قرضه مرتفع ميشد، شكل ميگرفت. گروه آبپاش‌ها، دسته ي تراكم جاده، گروه نقشه برداري، دسته‌ي تامين آب آشاميدني و سطح جاده با تخماق چوبي متراكم ميشد، از بازو به بازوهاي مستعد، ابزار نقشه برداري‌مان سه تخته و ژالون بود، آب آشاميدني و رطوبت جاده از چهاب‌هاي مجاور تامين ميشد، باخرق‌ برداله مي‌رسيد، مزدِ خر و مَشك و برداله هم شش كيليو گندم بود و اغلب توسط زن‌ها فراهم مي‌آمد.
سال همچنان قحط و خشك و تشنه بود. فقر و بيكاري و بيماري فغان در ميداد. كار جاده‌سازي را ما نوبتي كرديم، به نوبت پانزده روزه تا به بهره‌مندي وسيعتري بيانجامد. طول جاده در برابر هر روستا سهم مردم آن‌جا ميشد. اين روش دردسرهاي بسياري داشت. تقلب ميشد، سفارش و پارتي‌بازي تا باج و بهره، چند دفعه هم جنگ و دعوا در گرفت ژاندارم‌ها به ميدان آمدند. اما كار نوبتي را بالاخره جا انداختيم. كار آن جاده اما نيمه كاره باقي‌ماند. بعدش جاده ي سعدآباد و برازجان را بنا كرديم.
سال قحط، سال شوم بدبياري و كمپ ما هر جا علم ميشد استقبال پرشوري در ميگرفت ما، رزق و روزي با خود مي‌برديم، راه و راسته دائر ميكرديم، اتصال روستاي بيراهه به شهر و شاخه‌هاي رونق و آباداني، به مدرسه و بازار و مريضخانه‌ها، كه اين برخورداري با حضور ما به واقعيت درميآمد و قدرداني روستازاده‌ها برايمان بهترين مژدگاني بود.
بعد از ديلم البته نوبت اهرم شد. آن‌جا را بايد از امتداد دامنه‌ها به مركز دشتستان متصل ميكرديم و ابتدا گروه ابنيه فني دست به كار پلسازي شد. پيش از آن، گروه نقشه برداري با شه تخته ژالون، با چكش و ميخ چوبي به قطعه‌ي سوم رسيده بود. شهر اهرم در آن سال و زمانه روستاي خرم و حاصلخيري بود، با نخلستانهاي انبوه پر دامنه، با آبگرم شفابخش كه گهبادش و در خانه ي خويشاوندي از مهاجران دشتي ساكن شديم. خانه ي خانزاده مشرف به اقامتگاهم بود و ديداري چند از بالا به پائين اتفاق افتاد و تا بعدتر يك رشته‌ي ظريف خليائي دو تا دل را بياد هم انداخت. جاده سازي هم با اردوي كار اهرمي براه افتاد، با سركارگران و آبياران و تخماقگران اهرمي و ادامه يافت، به قطعه‌ي دوم رسيد، برابر نخستين روستاي دامنه‌ها و ناگهان متوقف شد. بودجه كم آمد يا جابه‌جايش كردند. رشته ي ظريف خليائي هم به نامرادي پيوست، ياد رشته اما هنوز هم به روشني باقيمانده، نقش گلدار روسري، در از خلق حنائي و اندام نازنين، يادش بخير. و ما به جاده‌ي چاهكوتاه منتقل شديم، به ولايت مادرزادي، آن جا را اما به پايانش برديم، بعدش جاده‌ي سعدآباد، بعدتر گنخگ به بردخون و آخرش به بندر ريگ منتقل شديم. بندر همواره در باران و در زمستان از شهر ديار خشكي جدا ميشد، راه نبود، جاده نبود، شوره زار و باتلاق پهناور و ناامني پوسته ي زمين آن‌جا، دستمان به ماشين‌الات راهسازي رسيده بود و همانجا، باز هم دل هواي دل ديگر كرد. سخت هم اسير خاطرخواهي شد اما بخير گذشت و جاده را به زمستان نرسيدهف با كار مداوم رو به راهش كرديم.
در اين ميان و در مراتب ترفيع اجتماعي، فرمانداري بوشهر و بنادر نيز به حيثيت استان نائل گشته بود، و استانداري كه در زدودن فقر و تباهي اختيار تام از دربار شاهي داشت. سازمان عمران اما پيشتاز عمليات عمراني بود، با ساختن جاده و بيمارستان و مدرسه، احداث آب انبار فيلترينگ و حفر چاه و نصب تلمبه‌هاي بادي، تاسيس و راه‌اندازي تلمبه خانه ي عظيم و پر خرج كلل و يادش بخيرف فرزاد خوب و شايسته. مهندس تاسيسات مكانيكي بود. رفتار خودماني و دوستانه‌اش را هميشه در خاطر دارم. با گروه فعال و كارآمد مسئول راه‌اندازي تلمبه‌هاي بادي بود. هم ايشان طرح آبگيري كوير از تنگه‌ي هرمز را به دربار ارائه كرده بود. نامش به اسم طراح و پروژه‌هاي غير عملي بر زبان افتاد.
خواب استان پرديده بود. گوش تا گوش آن به جنبش و تحرك روي آورد. شركت‌هاي داخلي و خارجي به منطقه رو كردند. ورودشان نويد راه‌اندازي بود. نويد رونق و رفاه توده‌ها كه ناميسر شد و چرخ‌ها به چرخه ي نظامي و امنيتي چرخيدند. كلنگ نيروگاه هسته ي فرود آمد اراضي اُندر بُندر تا باغ‌زهرا و امامزاده مهيمن، پايگاه هوائي و منطقه‌ي دريائي شد. باند پرواز و فرود بمب افكن، شيلتر جنگنده‌ها، اسكله ي ناوگان دريائي و صدها تا هزاران خانه و خيابان و اداره از زمين روئيدند. بوي گاز و نفت هم در هواي استان پيچيده بود، به مشام شركت‌هاي چند مليتي رسيد. گسيل درگرفت، از روي زمين، ميان دريا و آسمان، و نشاني حضورشان نقطه نقطه در كوه و دشت و بيابان علامت‌گذاري شد، و استان، به بهشت پيمانكاران شهرت يافت.
در اين سال و زمانه من هم در يك شركت خصوصي مسئول اجرائي بودم. همكاري‌ام با شركت از جاده ي بردخون فراهم شد، به جاده ي بندر رسيد. بعد هم به ساختمان بيمارستان در بوشهر. اين پروژه در نوع معماري آن و سبك اجرا پروژه‌اي سنگيني بود اما به عهده داري مسئوليت‌اش به خود ميباليدم. اسكلت ساختمان را يك شركت وابسته پايه گذاري كرده بود، با مساحتي در حدود سه هزار متر مربع، با مشخصات پيچيده‌ي درماني شامل بخش جراحي بخش هاي بستري، بخش زنان و زايمان، آزمايشگاه، راديولوژي، انوكلاو، بخش وسيع اتفاقات، بخش اداري، سيستم تاسيسات مكانيكي، تاسيسات برقي و كارخانه‌ي برق اضطراري. با اين پروژه همچنين تعداد بيست و پنج دستگاه خانه ي سازماني در دست اجرا بود. عمليات ساختماني توسط استادكاران و گروه مهاجران آذري اجرا ميشد. كارگران فني پروژه نيز بيشترشان شيرازي و اصفهاني بودند. محلي‌ها اما توقعات‌شان در آن برهه بالا رفته بود، در حمايت قانون كار و تامين اجتماعي تا به استخدام شركت‌هاي پايگاهي و نيروگاهي درآمدند.
همزمان با انجام عمليات ساختماني و احداث پايگاه ها، مدارس، بانك‌ها و اداره‌هاي دولتي نوعي سبك مدرن نسبتاً ساده نيز متفاوت با شكل كلاسيك و متقارن عمارت در معماري استان متداول گرديد و هر چند كه ساخت و ساز اين بناها به اقتضاي ضرورت و اختصاص كاربري به اجرا در ميآمد اما همه، در سادگي و بازتاب درونشان روي نماها و انعكاس ضرباهنگ تعادل بينائي مشترك بودند و از آن جمله‌اند ساختمان بانك ملي در خيابان ليان، ستادهاي فرماندهي در پايگاه هوائي و دريائي و همين بيمارستان كه شرح‌اش آمد، كه در جمع‌بندي‌شان با انواع مشابه در ساير استان‌ها ميشود آنها را در زمره‌ي معماري دوران پهلوي دانست.
شگفت‌انگيز‌ترين گونه‌ي معماري را تا آن زمان در عمارت سبزآباد رويت كردم. معماري هنر و احساس آسايش در نشانه و قرينه و گستره، انبوه فضاهاي مرتبط، عناصر همخوان، بهره‌مندي از مزايا و فرصت‌هاي اقليمي، مزيت باد و شرجي و سايه. معجزه اما در زاويه استقرار ساختمان صورت گرفته بود، درست در مواجهه‌ي ظريف هندسي تا به راه اندازي كوران در فضاها بيانجامد. كوران را كريدر مياني به جريان ميآنداخت، در طبقات ساختمان و امتداد شمال و جنوب آن مثل هواكش خنك كننده. امتداد شرق و غرب هم با ايوان‌هاي طرح مشبك سايه ميگرفت. آن جا را به اختصاص مهمانسراي نيروي دريائي سامان ميداديم. كارفرماي پروژه سازمان عمران بود. وقتي كه بازسازي و تغييرات آنجا را به عهده گرفتم به ويرانه بيشتر ميمانست. خيلي حيفم آمد. سقف‌هاي فرو ريخته، ديوار شكسته در و پيكر داغان و هزارها متر مربع فضاي كنسولي. نه هيچ نقشه و تصويري از وضعيت موجود بنا نه هم نقشه اجرائي بود. نقشه را ميدانستم ضرورت بنيادين است، جوهر احساس با خود دارد. بدون نقشه با تصور بي‌شكلي، با بي‌نظمي و خود سري مواجه بوديم و اين مهم در اولويت نخستين آمد. پلان هاي لازم تهيه‌ي شد، به تصويب كارفرما رسيد و اين خود سرآغاز عمليات اجرائي بود. روزانه صدها كارگر و استادكار حرفه هاي ساختماني در تلاش و تقلا بودند. در اين پروژه نيز نيروي انساني لازم براي اجرا از مهاجران آذري و شيرازي و اصفهاني فراهم ميشد ...
و آدم اما وقتي كه ناگزير از غار جدا شد به كومه و جنگل روي آورد. از كومه در انبوه آسيب‌هاي هستي به سرپناه و خانه مايل شد، خانه را نقش خيالي زد، در تصور سامانش داد نقش در و ديوار و سقف و سايبان در حادثه‌ها و تجربه‌ي سنگ روي سنگ تا شد كه خشت اول را بر زمين قائم كرد. فضا را رفته رفته تجسم بخشيد، به جسم مكعب يا هرم يا استوانه، در همپوشاني سطح و ضخامت با عناصر زميني. كه يعني آدم از خشت اول به معرفت معماري نائل گشت. آدم، خالق شد، ارزش آفرين معبر و محله و شهر به شهر و خالق برخ و بارو شد، به صيانت حيات و آسايش و سدّ سكندر ساخت، باغ و بستان معلق ساخت. گنبد و گلدسته از زمين رويانيد. ارزشگزار متافيزيك انحنأ بشكرانه‌ي اعجاز هندسه، ارزش معبد و كليسا و كنيسه در واگشائي طلسم آخرت ...
و حالا هم‌چنان، حكايت ساختن و سپردن ايست كه معيار اگر نماد ارزش‌‌آفرين در حيات آدم باشد، اين تنابنده با اجراي صدها پروژه عمراني، تا مرحله‌ي بهره برداري‌شان ضرب انگشت بسياري بر تاريخ معماري استان فشرده است. ناگفته هم نماند، دومين پروژه‌اي كه در مسئوليت آن به خود باليدم نظارت بر اجراي پروژه سيصد دستگاه خانه‌ي مسكوني دوطبقه براي فرهنگيان استان بود و حرف آخر كه بيشتر داستان‌ها و نوشته هايم نيز در فضاي كارگاهي و جاده‌ها به تاليف درآمده.
محسن شريف- شهريورماه 1392
*اين مقاله در شماره 10 و 11 ويژه نامه معماري سازمان فرهنگ شهرداري بوشهر به چاپ رسيده است.
دفعات نمایش : 0 | تعداد نظرات : 0