جدیدترین تصویر
 
جدیدترین آثار من
کتاب شناسی

mohsensharif.ir
فهرست زیر علاوه‌ بر رمان و مجموعه داستان منتشر شده، نوشته‌هايي‌ست که تاکنون از محسن شریف در نشریات سراسری و محلی به چاپ رسیده است

 
اخبار روز
کد مطلب : 101
تاریخ مطلب : ۰۲ ارديبهشت ، ۱۳۹۳

به بهانه سال نو /حالا کلاه تو قاضی

فصل بهار اگر که مبنای تحول در طبیعت باشد و زمستان گردنه ی رخوت و بی برگی قرار است در پایان و خاتمه ی رخوت، سال، نو شود و زمان هلهله ای بشکوفد، زمین سبز برویاند و در این روند ناگزیر اما که اسطوره ابدیت می سرایدش پرسشی اساسی در بین است که دگرگونیِ شکوفای طبیعت آیا چگونه وانمود ی در زندگی و حیات آدم خواهد داشت؟ و البته منطور نه آن کنش های معین در هماوردی « ابرو باد و مه و خورشید و فلک » زیرا که سعی این عناصر بر مجموعه ی هستی در چرخه ی جاویدان موثر است. ربطی هم و یا تعلقی به آدم و زندگی در تکاپوی آنها نیست و آدمی به قدر شایستگی و ادراک اش از آن ها بهره می گیرد بلکه پرسشی است که سال آیا واقعاً « نو» می شود و نو شدن آیا همان سبز بهاری است و بیداری زمین؟ و آیا سالی که نکوست از بهارش پیداست»؟ که یعنی زمان کرامت اش رخ می دهد، مائده ها نفخ می کنند، زمین می زاید، دار و درخت می زاید، خوشه تکثیر می شود و رزقِ بهاره تمام دست ها را به دهان می رساند؟ این فرضیه اما خیلی کم یا هرگز به واقعیت نپیوسته چه بسا بهار نیکو پیش آمد که سال شد سال چراگاه ملخ، شد سال شیوع بیماری، سال سر بریدن کبوترها و آیا سال نو زندگی هم نو خواهد شد؟ واگشای اقبال برگشته که یعنی بیکاری و نداری رخت می بندد، تورم قصه می شود، نرخ ها فرو می ریزد.؟ سال نو ، روز نو از نو، روزی از نو وجامعه در کار و تلاش نوشدن به خود می بالد؟. ما را بگو که آرزو به دل پا در کهنسالی داریم همیشه هم این تصور در خیال مان بوده؛ از بزرگ ترها هم شنیده شد که « هر کسی چند روزه نوبت اوست » و منتظر ماندیم، دست افشاندیم و پای کوبیدیم، رو به قبله ی دعا ، به نیت تحول، به نیت برخورداری در عبور آب خوش از گلو یا سرِ آسایش. چه بسا زمستان طی شد. بهار آمد دشت و دمن روئید و چه بسا وعده دوانید. به دل چرخِ فلک و ما محول شدیم به روزگار سر در گم در بیکاری، در نداری و بیماری و نرخ ها افسارشان گسیخت. محول شدیم به اقساط نکول پس مانده، قسط بانک و بازار و بقالی، به اجاره های ربای ماهانه ، دردِ «سر به زیری پدر» ، التماسِ بارالهیِ مادر ، غصه ی مدرسه و شهریه و ماهانه و هر هزاری به نرخ صناری شد. آب خانه هلاهل شد. برق خانه تیر ناحق شد. کوزه خمره و کماجدان ته شان درآمد . معلم رو به فرمان کرایه رفت. کارمند چند کاره مرد میدان شد. به دستفروشی و طوافی و بساطی و بارکش شهری و روستایی و ما محول شدیم همچنان به وعده های وزیر و وکیل و ریش سفید و کدخدا ، به یارانه ی «صدقه سری» ، به نذر چند حاجی و مشهدی و کربلایی، به بخت آزمایی در قمار بانک، قمارکول بری و ته لنجی و نرخ دوا و درمان با جان برابر شد، صد یاد رجوع عزرائیل و کارگر کارخانه حق اش ضایع شد. کارگر فصلی ضایع شد. و دهقان سند بردگی گرفت، زر خرید بانک کشاورزی شد، وامدار کشتزار میراثی و عقد ناچاری سند و استاد پروازی بدعت شد، طرفه ی ظهور معرفت، نشان به نشانی سال نیک و پرواز کاشمر و کرمان وسنندج ، آسمان مشهد و لاهیجان، پرواز بندر و کویر و کوهستان، فرود حیطه ی بلوچ و کرد و آذری به رؤیت گل و گلاب قمصر شد. رؤیت پسته ی رفسنجان، خربزه ی گرگاب، انار میخوش، سیب و هلو و زعفران قیمتی، به رؤیت حمال عالم و انگار که روح حضرت سلیمان باشد. سوار بر قالی پرنده تا سال شد سال علوم پروازی. پناه بر عاقبت دانش و روزگار دانشجو.

یکی هم محول شدیم به وعده ی آزادی بیان ، حرمت قلم ، رعایت قانون !! به ما گفتند و شنیدیم که مسئولان خدمتگزار مردم اند. که این فرضیه باید هم محقق باشد زیرا که چشمه ی حقوق مسئولان از خزانه جاری است، از صاحبان آب و خاک میهن. به ما گفتند و شنیدیم که حق سزاوار و گرفتنی ست. قاضی و محکمه و مجری به سلطه ی حق باید باشد و در خدمت حقداران که این ها همه وعده وعیدشان هم جای امتنان دارد و سهم از ما بهتران در نصیب و قیمت باز هم پهنا برداشت، به پهنای زمین تا آسمان هفتم و از ما کمتران در دایره ی قسمت پس افتادند و سال شد باز هم سال بیکاری و نداری و تورم، سال مصیبت زلزله سال رونق مخدر ، افزایش گدا ، سال طلاق و مستاجران راه نشین و حالا کلاه تو قاضی آیا سال نو هم به همین پاشنه می چرخد؟
دفعات نمایش : 0 | تعداد نظرات : 0