جدیدترین تصویر
 
جدیدترین آثار من
کتاب شناسی

mohsensharif.ir
فهرست زیر علاوه‌ بر رمان و مجموعه داستان منتشر شده، نوشته‌هايي‌ست که تاکنون از محسن شریف در نشریات سراسری و محلی به چاپ رسیده است

 
اخبار روز
کد مطلب : 102
تاریخ مطلب : ۰۲ ارديبهشت ، ۱۳۹۳

دُردِ دَرد ...

یادش بخیر. دفعه ی دوم هم که دیدمش برازنده و رعنا بود، با نگاهی که از کشمکش درد بر می آمد، آمیخته با بلور اشک ، نه این که پُریادر ماتم ببارد.ماتم را برای ترحیم اش گذاشته بود اما به خود،بی تابانه از درون می پیچید. این دیدارمان در محفل حافظ رخ داد. آن جا باید یک خطابه ی واجب ادا می کردم و او گوشه نشین انتهای سالن به هیبت تندیس معصومانه ای لمیده بود. حضور درد آمیزش گرانش دامنگیر داشت. به نگاهم که برابر شد در هم ریخت، با هر دو دست واگشوده پشتِ ناله ی مستأصل و زمزمه ای که : یاری ام کن.
و من به ناتوانیِ خودم تَشَر زدم، به روزگار لعنتی و پا به پا به قصد و نوازش پدر واره . وشد که در کنارش از پای درآمدم، نقش فرش مبلمان و زمزمه ی خشمی که ؛ تو همدرد مشترکی،نام تو را هم باید به فریاد آورد. او، اما در جوابم نالید که ؛ نه! و نالید که ؛ من مصیبت مشترک ام ، به خاکم بسپارید! صدا به طنین سپرد. یادم نبود که هنر به قبیله ی قد کوتاهان مصیبت است. خطابه را من با بغضِ پنهان در گلو ادا کردم و او از خطابم گریه اش گرفته بود، به هق هقی که انگار توی ماتم خودش باشد، بعدتر هم وقتی قصه یسال نو بین بچه های کودکستان اتل مَتَل می شد خبر مرگ اش آمد و در سوگواری اش فهمیدم که خیلی غریب زنده بوده، غریب شاعرشده، قصه می نوشته، غریب آن درد لاعلاج را گرفته ، غریب تر هم هر دو کودک اش را یتیم مادرزادی کرده و هق هق گریه آن جا می بارید، انگار هم که گور به گور باید می شد، از سردخانه تا خاکستان دیلم، سردخانه تا پیرگلنگون، سردخانه تا گور وصیت وآخرش به قطعه ی هنرمندان و هنر که زنده شان آواره ی دربه درند، مرده شان در هندسه یاَلَک دُلَک می خوابد که عجب عاقبت خوش آوازی
دفعات نمایش : 0 | تعداد نظرات : 0