جدیدترین تصویر
 
جدیدترین آثار من
کتاب شناسی

mohsensharif.ir
فهرست زیر علاوه‌ بر رمان و مجموعه داستان منتشر شده، نوشته‌هايي‌ست که تاکنون از محسن شریف در نشریات سراسری و محلی به چاپ رسیده است

 
اخبار روز
کد مطلب : 104
تاریخ مطلب : ۲۸ خرداد ، ۱۳۹۳

بازخواني يك منشور


من، البته با دستي به قلم كه دارم نبايد پا را از گليم كاردستي‌ام درازتر كنم و به حوزه‌اي پا گذارم كه نه در شناسه ‌ام نه هم تجربه‌ام بوده و حاشا كه ادعاي نقد و تحلیل و نظر بازی باشد آن هم بر تألیف وسیع و فرازمندی که از دیباچه تا خاتمه اش معتبرترين سند بر خردورزي دانشورانه‌ي مؤلف است. ناگفته نماند كه تحقيق و پژوهش به اشاره‌اي واكاوي ريشه ها و سفره‌ي هويت است كه در بررسي هر پديده يا مقوله در حیات اجتماعي به عمل يا به نگارش درميآيد. سرآغاز پژوهش اما بر قائده ي ‌ترديد است و از آن جا كه شك و ترديد انگيزه‌هاي استفهامي انسان‌اند و دانستن، فرصت افشاگرانه‌ي او چه بسا مجهول و معما كه در پويش روزافزون به تعريف در مي آيند. اين پيامد اما در قابليت ممكن و ثمربخش آن با كارایي و اشراف هوشمندانه بايد فراهم آيد، با تجربه‌ي هوشمندانه، جسارت هوشمندانه، با تعهد هوشمندانه و پشتكاري كه هدف را به تشخّص و اعتبار لازم بر نشانده باشد. در اين زمينه هر پژوهشي به موضوع شناسایي آن مربوط است، گزينه‌هاي علمي، اقتصادي، اجتماعي، تا مجموعه‌ي تحقيق طبيعي يا تاريخ و جغرافي كه اين‌ها همه در چرخه‌ي علت و معلولي و انبوه منابع و نشانه‌ها به سرانجام مي رسند. پژوهش هنر اما گستره‌ي شگفت حیرت ‌انگيزي دارد. دستمايه‌اش نه منطق و معنا، نه هم استدلال دانشورانه بلكه انديشه و تخيل خلاق است. در آن، به حسّ و حال شيفته دل بايد داد، به ناكجاي رسوخ عاطفه‌ها كه زنده مي كند، به تصوير مي كشد، به خوانش نانوشته‌ها، سرايش نگفته‌ها و انبساطي كه شكفته مي‌شود مثل هواي باراني. آن جا، در هنر هيچ سرانجامي نيست. زمان، در استحاله‌ي كشف شهود از خود گذر نمي كند. تمام خاتمه‌ها تعليق مي شوند. واژه در هنر شعر است، صدا نشانه است، قصه پرداز بغرنجي زمان و سفره ي دل مي گشايد به روايتي كه اين رشته سَرِ دراز دارد و اين اشاره‌ها در انطباق ريشه داري با بدویت معصوم‌اند.
شعرِ محلي، شعرِ لهجه، شعرِ ابتدا و باديه، شعرِ خويشاوند جنگل و روستا و كوهستان، سرآغاز بيان آهنگين در كلام و گفتگو، شعرِ هم ذاتِ طبيعت، شعرِ آرزو و آمال توده‌ها و اين‌ها همه مزيت‌اند. در هنر، زبان وَ گويش در وسيع‌ترين گستره بازتاب درونِ آدم شد، به روايت اعتراض، به تألم و تمنّا، به شوقِ دل دادن، به نقلِ شوربختي، به عشق و بر زبان جاري شد. سينه به سينه بار آمد و آهنگين شد، ترانه شد، شعرِ چوبان و بازيار و خوش‌نشين، شعرِ كار و خاطره و سرگرداني، شعرِ حماسه و جوانمرديِ كرد و بلوچ و آذري و گيلكي و در بي‌تفاوتي و افاده‌ي روشنفكرانِ شهري منفعل گرديد، در انگاره‌هاي دور دست بدويت، هم گروه دوغ محلي، خامه‌ي محلي، تخم‌مرغ و رشته‌ي محلي، هم گروهِ رخت و لباس محلي و در مناسبت‌هاي گاهي گداری به زبان مي آمد و در چنين شوربختي غريب واره است كه عنوان «بدويت معصوم» مناسب ترین و غمناك‌ترين نام تداعي كننده در پژوهش وسيع و كارشناسانه ي جناب دكتر معتمد در شعر محلي استان مي باشد.
پر واضح است كه تأليف اين اثر و تحقيق دامنه دار آن با دغدغه و دشواري فراوان توأم بوده. چه بسا هم كه در گذارشان دشواري‌ها، خستگي و نوميدي يا پشيماني بوده يا فتنه‌هاي بيش و كم كه هر چه باشد حاصل كار اما گواهي تلاش خستگي ناپذير مؤلف است. مؤلف، خود، شاعر است، نويسنده است، تاليف شاعرانه دارد، روزنامه نگار است، دكتراي زبان و ادبيات فارسي و مثل شاخ پرميوه سر بر زمين دارد و اين داشته‌هاي سرآمد، مكنت تأليف‌هاي بسيارند. ما، هر دو در انجمن اهل قلم و دوستاران قلم همكاري صميمانه داشته‌ايم، ديدگاه‌مان و تلقي‌مان در ادبيات و هنر از جمله شعر محلي مشترك بوده و اين را بر خود موهبت مي دانم. من اين ورود بي‌شائبه‌ام به حوزه‌ي تاليف حاضر نيز از سر تملق روستا گرانه ‌ام به اشعار محلي است. در گذشته ما، بر آن شديم تا روزي را به نام شعر محلي در تقويم استان بگنجانيم كه اين خود بدعت غرور انگيزي بود، به احترام سرايش لهجه و از تعلق بي دریغ‌مان مابه مي گرفت زود هم توافق ظريف و دلپذيري به دست آمد «ثبت روز شعر محلي، به پاس طنز دردآميزِ منظومه‌ي كلاخا، به حرمت ريش سفيد شاعر به تاريخ تولد حاج علي مرادي تضمين شد» و اين بدعت با استقبال با شكوهي مواجه گرديد، تمامي محلي سرايان، دوائر فرهنگی، مسئولين فرهنگي، موسسات فرهنگي و برگزاري چندين كنفرانس ريز و درشت فرهنگی و كارگروه فرهنگي. كه اگر مي‌شد به تمامي قوميت‌ها تسرّي مي‌يافت و دردا به حديث آرزو كه در كنفرانس نهائي يكي نداي تخلف در داد، با درنگ نارفيقانه تخم لق شكست. يكي هم ليلي به لالايش گذاشت. بهانه هم فايز شد و دردا كه فايز حتي يك بيت شعر محلي نگفته. او، فقط بومي سرا بوده. و خودستائي نباشد كه با خصلت عمل‌گرایي، اولين‌هاي بسياري در گذشته داشته‌ام. در زمره‌ي آن‌ها يكي هم «شرحي بر منظومه‌ِ عظيم كلاغا» بود كه به عنوان يك بيانيه رسمي، در كنفرانس نهایي شعر محلي در استانداراي استان قرائت شد و با استقبال كم‌نظيري مواجه گرديد. منظومه‌ي كلاغا را بعدها جناب اسكندر احمدنیا به شيوه‌اي نو با مضامین روشنگرانه تحليل عبرت آموزي بر آن گذاشت. اين كتاب هم اكنون ناياب است و اميد كه چاپ دوم آن فراهم گردد.
گفته شد كه تحقيق و پژوهش واكاوي ريشه‌ها و سفره‌ي هويت است. مؤلف در اين زمينه در فصل خاستگاه شعر محلي و آغاز مبحث مي‌نويسد: شعر محلي يا بومي يا عاميانه كه روايت گر احساس و انديشه و تفكر گروهي از انسان‌هاست ... به گمان بسياري از محققان خاستگاه شعر رسمي محسوب مي شود.
و در همين مبحث در توضيح انواع شعر فارسي و سهم شعر عاميانه در منشأ آن‌ها نوشته است:
- در واقع قديمي‌ترين نمونه‌ي كلام موزون كه به زبان فارسي موجود است تصنيف‌هاي عاميانه‌اند.
در اين زمينه هم‌چنين با بيان انواع منابع، انواع سروده‌ها و قصه‌هاي بزمي به نتيجه‌اي مي رسد كه: امروزه شعر عاميانه يا بومي يا محلي را با كمي توَسُع مي توان يكي از گونه‌هاي ادبي به شمار آورد ..حضور پررنگ عناصر بومي و منطقه‌اي از فرهنگ و رسوم و عادات و ضرب‌المثل گرفته تا گويش‌هاي خاص، واژگان انحصاري اين نوع ادبي می باشند.
اشاره‌هاي بالا را مؤلف با تعهد، با اشراف خردمندانه‌اش فراهم آورده، اعتبارشان بي‌ترديدي است، حاصل تجربه و تخصص و بايد كه در باور خرده‌گيرانِ نازك بين خش بياندازد يكي‌شان، يك سنت‌گراي آشنا، در جمع كارآموزانش مدعي شد كه: «شعر محلي شعر نيست، كلام هرزه‌ي موزون، كلام لوده، نقل خاله و خانباجي است» اين را او به گويش‌هاي كرد و لر تا بلوچ و آذري هم تعميم‌اش داد. تاكيد بدويت معصوم اما بر اعتبار مردمي و اجتماعي و تاريخي شعر محلي است.
دامنه‌ي پژوهش را مؤلف به قرن‌هاي پيدايش شعر دري برده، تا خواجه كمال‌الدين، بندار رازي كه نخستين محلي‌سراي درباري بوده، تا در سده‌هاي مياني به سعدي و حافظ رسيده است و نكته‌اي كه اين هر دو شاعر محلي سرا هم بوده‌اند، با گويشي شبيه دشتي- تنگستاني. در ادامه هم به بابا، به شهريار و نيما، به ملك الشعرا و آتشي و افسرِ بختیاري پرداخته و هم ريشگي گويش‌ها و هم تباري‌شان با فارسي دري را مشخص كرده. بعد هم به استناد آثار به جاي مانده از ادبيات قومي در شاکله ‌هاي منظومه و ترانه و متل، ريشه داري شعر محلي را براي پژوهندگان به اثبات رسانده است.
مبحث بعديِ پژوهش به همپوشاني فولكلر با شعر محلي و تبيين تفاوت‌هايي آن‌ها مربوط است و عبارتي كه شعر محلي را يكي از شاخه‌هاي ادبيات فولكلر ناميده، تفاوت‌هاي اين دو شاخه از ادبيات عاميانه را هم در بُعدِ وسيع ترِ فولكلر، خودرویي و ناپردازي آن، ناشماختگيِ آفرينش‌گران و نيز نافرماني فولكلر از قوانين و اوزان دانسته و گفتنی ‌ست به تكرار نامكرر كه دانش و تخصصِ مولف بياري تعهد وسواس گرانه‌ي او در اين پژوهشِ نازك‌بين افشاگر امتيازهاي ويژه بوده‌اند.
شعر اما به گفته‌اي هنر كلي است. به اين معنا كه تمام فعاليت‌هاي هنري را متحد و يكپارچه مي كند. و نيز دنيا شعر گسترده‌اي ست آماده‌ي رمزگشایي. در اين ميان پژوهنده هم شاعر است، او با تمام تعلق‌اش به شعر محلي يا بومي و عاميانه اما بي‌تعصب است، رويكردي غير جانبدارانه دارد و كوشيده است پژوهش را در معادلات علمي و منطبق يا شيوه‌هاي نو به سرانجام رساند، با چنان دقت و بي‌تكلف كه در مبحث «جايگاه شعر محلي در جهان امروزي مي‌نويسد:
شعر محلي نه در متن زبان كه در حاشيه‌ي آن است. متن زبان همان كاركرد رسمي و مركزي آن است كه با ابزار رسانه‌ها پيوسته تبليغ و تقويت مي شود. اين متن حاكم معمولاً و به ويژه در دنياي امروز چيزي از حاشيه نمي‌گيرد. حتي به طور مستمر خود را بر حاشيه‌ي خويش كه زبان بومي و محلي مناطق است تحمل مي كند ...
نويسنده سپس با شرح جاذبه‌ها و توسعه در پيشرفت عظيم صنعتي در تحولات روز افزون و بر شمردن امتيازات شان و تاكيد بر مركزيت زبان كه اندروني نه، بلكه بيروني است، اشاره مي‌كند كه؛ حاشيه‌هاي زبان رسمي و خرده فرهنگ‌هاي آن بازماندگان نگرش‌هاي ديروزند و مي‌پرسد كه؛ «امروزه آيا كاركرد شعر محلي و محلي سرایي چيست؟». در ادامه بر مبناي نگاه نوگرايانه، در تلقي مركز محوريِ زبان پاسخ مي دهد «هيچ»!. به اين هيچ اما نويسنده تن نمي‌دهد، زيرا كه اين خود، ناديده گرفتن «همه چيزهاي» پيشين است و خاطر مي‌سپارد به هويت ملي، به افتخارات ميهني، به ميراث فرهنگي و ابزارهاي دل‌انگيز آن، به موسيقي و شعر، به دلبندي طبیعت و سرچشمه‌ي هنر و سرخورده از هجوم بي امان، از صعوبت ناهمواري‌ها، از جراحت سكندري به مرهم زخم مي‌انديشد، به نياز همدلي و همزباني و اين‌ها را به موجوديت شعر محلي درمي آميزد. پناه بر زلالي و پاكي هنر، به شعر جنگل و روستا و كوهستان!!
شعر محلي از منظر تاريخي هم‌چنين در حفاظ خرده فرهنگ‌ها كارستان كرده، موجوديت آن راز بقاي زبان فارسي است. در اين واقعه برخورداري ميهن و قوم ايران از فرهنگ و تمدن و آباداني، جاذبه ها و انگيزه‌ي هر تهاجمي در بيگانگان بوده از جمله در حمله‌ي عرب كه ابتدا بر تمام داشته‌هاي فرهنگي تعرض شد، قلم شكست، خط و خطابه در هم ريخت، از كتابخانه تا رصدخانه تا گنجينه‌ها به يغما رفت. نابودي شكوه و تشخصِ فرهي در تاج و تخت و آیين‌هاي فرزانه. بعد هم زبان رسمي در تسلط دامنه‌دار ويرانگر از پاي درآمد. نامه‌ي رستم فرخزاد از زبان فرودسي دردناك‌ترين زمزمه‌ي تراژيك اين تهاجم است و دو قرن سكوت نیز و در اين مهلكه گويش‌ها و لهجه ها و سروده هاي محلي اما به حيات خود ادامه دادند و مؤلف در اين باره نوشته است كه: پس از ورود اعراب به ايران تلاش زيادي به كار رفت تا زبان عربي جايگزين زبان فارسي شود. حتي سلسله‌هاي پادشاهي ايران بعد از ورود اسلام به تبعيت از خلفاي عباسي تلاش كردند در مكاتبات خود زبان عربي را جايگزين زبان فارسي نمايند و در همان زمانه اي كه هجوم واژه‌ها و اشعار و امثال عرب زبان رسمي ايران را تا حد زيادي تحت تاثير خود قرار مي داد. گويش‌ها و لهجه‌هاي محليِ زبان به دور از سيطره ي اعراب به حيات خود ادامه مي‌دادند ...» بعد هم «فلسفه‌ي وجودي و كاركردهاي شعر محلي را» به شرح زير فهرست كرده است.
1- بازتاب احساسات، علائق، عواطف و نگرش‌هاي مردم يك منطقه و اقليم خاص
2- انعكاس اختصاصات محيطي، فرهنگي، ديني و سنتي مردم يك منطقه
3- بازتاب پاره‌ايي از ويژگي‌هاي بازمانده از زبان در قالب واژه‌ها و جملات و امثال و شواهد
4- دفاع از موجوديت زبان رسمي در مقابل بيگناهان و كمك به ادامه‌ي حيات زبان و فرهنگ ملي
5- احساس حس نوستالژي و تجديد خاطرات و عواطف آدم‌ها
و كلام آخر، از آن‌جا كه پژوهش هنر به وادي تصوير مي پردازد و افق‌هاي خلیایی ، بدويت معصوم با شيرين‌ترين زبان و باريك‌ترين بينشِ هنرمندانه بازتاب يك بيانيه روشن براي شعر محلي بوده، جايگاه آن را به عنوان منبع اصلي شعر رسمي به تصوير در آورده است. به اين مناسبت مولف اثر را بايد به دست مریزادی سنگين و مبارکبادی شيرين بشارت داد.
خرداد 1393
دفعات نمایش : 0 | تعداد نظرات : 0