جدیدترین تصویر
 
جدیدترین آثار من
کتاب شناسی

mohsensharif.ir
فهرست زیر علاوه‌ بر رمان و مجموعه داستان منتشر شده، نوشته‌هايي‌ست که تاکنون از محسن شریف در نشریات سراسری و محلی به چاپ رسیده است

 
اخبار روز
از بوشهر خالو کرم تا بوشهر هسته ای

محسن شريف - بادش بخیر عهد دور افتاده ی از شما چه پنهان روزگار سگ، روزگار غربتی ، که همان هم هرچه بوده ، صد شرف داشته ، صدها قرب و قیمت بر امروز نکبتی . عهد خالو، شب کابوس و بختک نمی زائید . زمان توی زفت (اُو مُتو) طی میشد ، زفت ماهی نمک سوده در بوی شرجی و گِرده ی گرمه و سورِ شب نشینی بود، پر از حکایت و مَتَل در خانوار کوتی و جبری و ظلم آبادی . شامِ بهمنی و امامزاده و سرتل تا جلالی هم در مناسک نان تنور خانگی می آمیخت ، بین کشتزار پائیز و بهاره و تابستانی با بوی نعنا و تماته و تُروَک . عهد خالو، صدا از هر جا در می آمد همآوائی خروس ، با کوبه ی دلاور ساروجیان و یزله ی سحرآمیزشان، تا رزق خانواده در تعامل عرق و خاک رس و زور بازو به سفره برتابد. ماه رمضان هم با ( دُم دُم سحری) به میدان می آمد، بوی کماچ و آش و اذان گرم بلال گونه ، تا محرم که میشد خروش دَمّام و دهل به عرش عاشورا می رفت...

تعیین روز شعر محلی و شرح انتخاب چنین روزی

متن سخنرانی محسن شريف در تالار استانداری به مناسبت روز شعر محلی استان

سی کُروُون سِرَت بال بالَک آکو ز مُوُ وَ هُدو فری هم تا شالک آکو
تو سی فاتو بگو حالِ دلِ مو بگو از کار سخت وُ مشکلِ مو
بگو از کُولِ مو سی یار جونی که بی توأم نمی تِن زندگونی
...

بوشهر ، با سروده ها در گویش محلي

متن سخنرانی محسن شريف در تالار استانداری به مناسبت روز شعر محلی استان

صبح صحبت خمار

محسن شريف - من بارها گفته ام و نوشته ام که حق مثل سایه است و گفته ام که هیچ سایه‌ای هرگز روی سر صاحبش نیفتاده. این را هم از قول دیگران نوشته‌ام که جهان تا بوده، همچنین تا همیشه تاریک است، به سیاهی روزگار آدمی، زیرا که اگر نبود و نمیشد، هنر بوجود نمی‌آمد .که با این دوگفته و نوشته معلوم است که ناحق تا همیشه قائم می‌ماند و آدم تا همیشه چرخ باد می‌چرخاند،...

تبخال بنفش

« برای فروزانیِ عزیز ، به همدردی او در مکافاتِ قلم زنی»
محسن شريف - فرق آدم وحیوان نه دراین است که یکی، منظر چهارپائی دارد یکی،دو پائی، زیرا که اگر فقط چنین باشد یا بپنداریم، ناخواسته و همیشه شک بر باورمان می‌آید،عذابِ نادانیِ خودکرده، مثلِ سزایِ مشت برسندان و دردمان می گیرد ، سرمان، سوت می کشد تا ته دل و درد بد باوری، در وجودمان جهنم می سازد...

شعر حافظ و خوش گمانی سیال

متن سخنرانی محسن شريف در همایش انجمن دوستداران حافظ
سنگ لحد، نشانه اتفاقی است که در روزگار آدم رخ می دهد. به تعبیری هم یک علامت خاتمه است که از عالمِ رحم گردانی تا بندِ ناف و درازای بودن وَ هستن کش برداشته تا فضای زیرینِ لحد، و آن جا بُرانده است سلسله ی بین دو اتفاق ماندگاری وَ در فیصله ، در پایان، فقط چند خطِ خاطره میماند و یاد پشتِ یاد از جاوار روزگاری که ریشه ی روایت تاریخ است...

داستان در تاریخ

متن مصاحبه‌ي محسن شريف با هفته‌نامه‌ي نصير
حرف اول : هفته نامه نصیر برآن شده است تا سیر داستان نویسی در ایران و استان را طی مصاحبه با اهالی قلم و هنر و درج آنها ، با رویکردی روشنگرانه در صفحه ی ادبی هفته نامه پی بگیرد و نقد و تحلیل علاقمندان را از این نحله ی ادبی به مخاطبین چنین آثاری منتقل نماید از این جا که شما در موضوع ادبیات داستانی از تجربه و تالیف قابل ملاحظه ای برخوردارید درخواست می شود که شرحی از تاریخ داستان نویسی در ایران و استان و نقش نویسندگان استان و موقعیت آنها ، همچنین نوع گرایش آنها به داستان کوتاه یا بلند را برایمان بیان کنید. پیش از اینها اما از خودتان بگوئید . از سابقه نوشتن داستان و شناسه ی آثارتان ...

خوابنما


برای محمد بیابانی
محسن شريف - پیش از آن، او را از نام و نشان شاعرانه اش و سابقه مبارزاتی اش می شناختم ، همیشه هم با تجسم یک وجود ذهنی در خیالم بود ، وجود مشتمل بر حمایت جانانه از جهان بینی تکامل ، از دیالتیک آینده با چهره ی گندمگون و استخوانی ، جوری که انگار همین حالا، هرجا یا هرجوری هست دارد یک به یک، واژه های شعر رستاخیز را در سرود صبح آزادی می رویانَد...

یادنامه ی صادق چوبک


محسن شريف - بعضی‌ها مرگ شان تا نسل ها باور نمی شود ، بعد هم که مرگ شان در زمان جاری شد ، هرچه اثر از آنها باقی مانده، خانه یا مسجد و معبد یا طاق و طارمه یا هر میراث ماندگاری، به جرگه ی راز بقا می پیوندند ، شرح بودن و نمودن تاریخی ، درست با نام و نشان و روایت آنها و او، دست به دست میراث جا مانده اش به قلمرو جاودان برمی تابد...

سال های صبر

خلاصه رمان «محسن شريف»
بعداز ظهر یک روز پائیزه، در بـاد و غباری که از جانب مغرب می‌آید، عاقله زن‌های آبادی همراه دختران دمِ بختِ شان برای درختِ گل ابریشم ( نماد خیر و مبارک) سوغاتِ نذری در راه تشرف دارند. صدای کِل کِل حاجات شان طنین انداخته بر دامنه ها و دشتِ قحط، به نیتی که بر قبله ی دعا بنشیند تا مگر باران ببارد. یکی هم که دایه‌ی آبادی باشد با چنگِ صورت و گیسو به نشانه ی عزا از دوردستِ پس اندرشان روانه است وَ ناله ی نفرین سرداده؛ ...

صفحه قبل صفحه بعدی